گراهام بل عزیز !

تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت,

حوصله ات سر رفته بود...

" چسب قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب صاحب مرده مان!

و غصه ی زنگ نخوردنِ تلفنی که

اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم...

ساده بگویم گراهام بل عزیز !

حالِ این روزهای مرا ، تو هم مقصری....



میدونی بعضـی روزا دیگـــه

نه خاطره ...

نه بغــض ...

نه اشک ...

هیچ کدوم دردی ازت دوا نمی کنه ...

می شینی و زل می زنی یه گوشه

زانوهــاتو بغــــــل می کنی

و با خــودت میگی:


 دیگه زورم نمی رسه...



دلم تنگ می‌شود

چشمانم باران می‌خواهد
 

خدایا!
 

فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌كند؟

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید